حمد الله مستوفى قزوينى

133

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

چو ذات النَّطاقَيْن « 1 » اسما به نام * گزين جفتِ پاكِ زبيرِ عوام همال ابو بكر و اتباع او * به شهر مدينه نهادند رُو رسيدند سوى مدينه چو باد * به ديدارشان جان او گشت شاد وصلت رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، با عايشه ، رضى اللّه عنها اگر چند نُه‌ساله بُد عايشه * چو رشك گل و لاله بُد عايشه 2780 همان سال كردش محمّد قبول * سوى خانهء خويش بردش رسول همانند سوده ورا كرد مَهر * پس آنگاه از وصل او يافت بهر و ليكن بر آن نيك‌زن تا دو سال * همى دست ننهادى آن بىهمال جز او دخترِ بِكر سيّد نديد * دگر [ مدخوله ] « 2 » پيش سيّد رسيد نبى را مرآن پاكتن بود جفت * چنين تا نبى رفت اندر نهفت 2785 ده و هشت بودش در آن وقت سال * كه سيّد گرفت از جهان انتقال ز هجرى چو شد سال پنجاه و هشت * زنِ پاكدامن ز گيتى گذشت چل و هفت ديگر پس از وى بماند * بر او هم جهان نامهء مرگ خواند معويّه بر راه او چاه كند * زمان در زمانش در آن‌چه فكَند بدان گشت آن پاكدامن تباه * بدش شصت و پنج سال با چند ماه خريدن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، سلمان را و آزاد كردن 2790 نبى چون به شهرِ مدينه رسيد * همان سال سلمان نبى را بديد به گفتارِ او دينِ حقّ برگزيد * پيمبر مرآن نامور را خريد

--> ( 1 ) ( ب 2776 ) . ذات النّطاقين ؛ بعد از آن‌كه حضرت رسول و ابو بكر « از مغاره بيرون آمدند و برنشستند و سربراه نهادند . اسماء گفت : سفره راست كرده بودم و از تعجيل كه داشتم بند بران ننشاندم و آن ساعت مرا ياد آمد كه سفره بر شتر مىبستم و بند نداشت ، من ميانبند خود بازكردم و بعضى به بند سفره كردم و بعضى در ميان رها كردم . و اسماء را از اين سبب ذات النّطاقين خواندندى . » ( سيرت رسول اللّه ، مصحّح دكتر مهدوى ، ص 467 ) . ( 2 ) ( ب 2783 ) . در اصل كلمهء [ مدخوله ] محو شده است ، به قياس افزوده شد . مدخوله : زن شوىديده ، غير باكره . يعنى بجز عايشه كه باكره بود ، بقيّه زنان آن حضرت غير باكره بودند .